شادى نفيسى
104
عقلگرايى در تفاسير قرن چهاردهم ( فارسى )
ترقى و پيشرفت برداشته شد ، نويد امنيت ، رفاه ، توانايى ، آزادى و شكوفايى عقل و خرد و در يك كلمه ، نويد پايان همهء مشكلات لاينحل را مىداد . با ظهور اين تمدن ، به آيندهء بشر با خوشبختى نگريسته شد و چنين تصور شد كه علم به تمامى حقايق دست يافته ، « 1 » عقل بشر نيز به نهايت رشد و بلوغ خود رسيده است و در سايهء اين توانايى قرين با دانايى ، پروندهء جنگ ، فقر ، حرص و نادانى بسته شده ، به تاريخ سپرده خواهد شد . طنطاوى اين دوره را زمان انقلاب و ظهور حقايق مىانگارد . « 2 » سخن او شاهدى گويا بر ذهنيت اين دوران است . در چنين شرايطى ، هر گونه ناهمخوانى بين دين و مظاهر فريبندهء خوب يا بد اين تمدن جديد ، فرد را دچار تضاد روانى ساخته او را ناگزير مىساخت تا بين اين دو امر ، يكى را انتخاب كند : يا دين را برگزيند و به همهء آن چه بدان گرايش غالب وجود دارد و اميد و آمال بشرى ، در آن متحقق تلقى مىشود ، پشت پا بزند و يا تمدن جديد را بپذيرد و در امر دين سست اعتقاد گردد . « 3 » بسيارى از كوششهايى كه به منظور تطبيق دين با علم ، سياست و اقتصاد نوين و حتى آداب و رسوم اجتماعى غرب صورت گرفت ، بدون توجه به اين كه آيا حق با آنها بود يا خير ، در چنين فضايى ضرورت يافتند . امثال اين سخن كه « دين حقيقى آن است كه از علم جدا نباشد » « 4 » بر بايدى استوار است كه از اين گرايش سرچشمه گرفته است . در حالى كه اين گفته كه « مؤمن به فطرت سليم خود ، برادرى دين صحيح و علم صحيح را در مىيابد » « 5 » به هيچ وجه بديهى و ضرورى نمىنمايد . سخن طنطاوى در تفسير آيهء « انّما يخشى اللّه من عباده العلماء » كه مىپرسد : « كدام دانشمندان سزاوارترند كه علماى اسلام ناميده شوند ، آيا آن عالم فقهى كه به مردم طهارت ، ميراث و تجارت را مىآموزد يا آنانى كه در ملكوت خداوند نظاره مىكنند و دربارهء آفرينش او مىانديشند ؟ » « 6 » گفتارى است كه تنها در پرتو اين
--> ( 1 ) . ايان باربور ، علم و دين ، ص 321 . ( 2 ) . طنطاوى جوهرى ، الجواهر فى تفسير القرآن الكريم ، ج 3 ، ص 19 و 20 . ( 3 ) . عفت محمد الشرقاوى ، الفكر الدينى فى مواجهة العصر ، ص 86 ، 87 و 444 ؛ محمد ابراهيم شريف ، اتجاهات التجديد فى تفسير القرآن فى مصر ، ص 653 . ( 4 ) . محمد ابراهيم شريف ، الفكر الدينى فى مواجهة العصر ، ص 368 . ( 5 ) . همان ، ص 628 . ( 6 ) . طنطاوى جوهرى ، الجواهر فى تفسير القرآن الكريم ، ج 5 ، ص 188 .